1
کار کردن با این همه آدم عقده ای دودره باز شارلاتان متظاهر فیل رو هم از پا در میاره.زندگی توی جامعه ای که آدماش مربوط به یک میلیون سال پیشند و نهادها و سازمان های قرن بیستم را زورچپانش کرده اند فقط از عهده یه کرگدن 100 ساله برمیاد.یکهو می بینی گیر افتاده ای میونه یک مشت اورانگوتان خاله زنک که فقط نق زدن و پررویی را بلدند.همه هم شده اند اپوزیسیون!!!حرف هایشان راکه می شنوی استفراغت می گیرد.اُمل های مدرن! از تلفن و موبایل هم دیگر می ترسم.موبایل که زنگ می خورد چرتم پاره می شود.زنگ در را که می زنند خودم را خیس می کنم.از احوال پرسی و لبخند و صله رحم زورکی چندشم می شود. موبایل را خاموش می کنم. سیم تلفن را هم می کشم.
2
بازي تخيلي مفرحي براي خودم راه انداخته ام.وسط جر و بحث با کلت می زنم تو سر آدم هایی که ازشان متنفرم.مثلا فلانی كه دقيقا شبيه بوزينه رفتار مي كنه.به نظرم سقف حماقت را به شكلي بي سابقه ارتقا داده.ديگه رسيدن به جايگاهش دست نيافتني است.گاهي هم با مشت و لگد مي افتم به جونش.ياد كوين اسپيسي در فيلم هفت مي افتم.الان هم دچارش شده ام.دارم سرش را با تمام توان به ديوار مي زنم.بعد میام روی مبل لم می دهم و به یک آهنگ دیوانه کانتری گوش می دهم.
3
من از اون آدم دس پا چلفتیای کم طاقتم با اعتماد به نفسی در حد یه مرغ.شاید اگه می تونستم مغزیه شیرِ آب خونه رو عوض کنم،اینقدر پکر نمیشدم و اعتماد به نفسم این همه پایین نمیومد و شاید دیگه لازم نبود هوس کنم مثه راسکلنیکف با تیر و تبر و از پشت به دیوثا حمله کنم،اونموقع به فکر نوشتنه روزنوشتِ زندگیه بیهوده ام نمی افتادم.
4
علی رغمِ همه حرفا اگه آدم فکر کنه با زلف یار و ابروی کمند و کلی چیزه چربِ رمانتیکِ قلنبه،روزش قشنگ و باحوصله میشه،کور خونده و بزرگترین کودن روزگاره.راحتت کنم؛حتی یه احمقِ ممتاز هم که باشی فرقی نمیکنه.جایی وجود نداره که توش احساسِ بی حوصلگی و ملال نکنی.ولی پیرت درمیاد تا همه اینا رو بفهمی.
برچسب:
نویسنده: بهراد اکبری
تاريخ: دوشنبه
22 شهريور
1395 ساعت: 5:12